تبليغاتX
آنسوی دوستی

 

اگه امشب خوابت نمي بره ستاره ها را بشمار اگه كم اومد قطره هاي بارونو بشمار اگه بند اومد به عشق من فكر كن چون نه كم مي ياد نه بند مي ياد .:.:.:.:.

TinyPic image

يه زماني پيش مياد که هر چي فکر ميکني مي بيني تنها هستي.

گاهي اوقات احساس نمي کني که يکي ديگه هم باتو همدرده.

دوستت داره وبه هق هق تنهايي دلت،به فرياد خفه شده در گلوت گوش ميده وبراي زلالي آبشار چشمات رودخونه ميشه

گاهي وقتي به آسمون نگاه ميکني مي بيني  که گرفته و شروع به باريدن مي کنه غصّه توبيشتر ميشه.

قایق شکسته

باخودت ميگي که آسمون هم دلش گرفته اون هم مثل من کسي رو نداره

ولي گل سرخم تاحالا فکر کردي که چقدر بارون فرياد ميزنه که بگه اون فقط بخاطر تو اومده تا باورش کني...

تا حالا دقت کردي که با چه شدتي خودشو به زمين ميزنه تا صداشو بشنوي تابهت بگه که تنها نيستي

 بعضي اوقات که تو فکر ميکني کسي نداري اون مياد واکثر اوقات ازت دلگير نميشه چون اون تورو باور کرده

ولي زماني پيش مياد که اون با خودش ميگه تو که گفتي تنهايي؟؟ نياز به همدم داري؟چرا به اون توجه نميکني؟

 تو اون لحظه دل بارون سرد ميشه،ولي بازم تنهات نمي زاره

اين بار بلند تر صدات ميکنه،باورم نميشه با شدت تر از هميشه خودشو به زمين ميزنه تواون لحظه صدايي بلندتر از اون نيست .

چون اون آخرين توانشو براي تو گذاشته اون براي تو ميشکنه و مي باره.

 تو اون لحظه اگر باورش کني اونو مي بيني،اين بار با اين که طاقت نداره ، آروم آروم مياد قلبش گرم شده و اون مجنونه.

 تو با اون دردودل ميکني تا آروم بشي اون با صدايي که تو بايد درکش کني برات عشقو تعريف مي کنه و اون زمان تو ديگه تنها نيستي

اميدوارم هميشه آبي باشي

TinyPic image

 TinyPic image

TinyPic image

TinyPic imageيادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديمTinyPic image
TinyPic imageوقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيمTinyPic image
TinyPic image پر پروانه شکستن هنر انسان نيستTinyPic image
TinyPic imageگر شکستيم ز غفلت من و مايي نکنيمTinyPic image
TinyPic imageيادمان باشد سر سجاده ي عشقTinyPic image
TinyPic imageجز براي دل محبوب دعايي نکنيمTinyPic image
TinyPic imageيادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماندTinyPic image
TinyPic imageطلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيمTinyPic image

TinyPic image

 TinyPic image

TinyPic image

تواي طوفان غرور،واي بادهاي سهمگين زندگي،غوغا کنيد وبه سختي برپيکرآرزوهاي من تازيانه و شلاق بزنيد.

تواي طوفان عشق،هرآنچه مي خواهي تازيانه بزن بر پيکرم .

تواي باد سهمناک عشق،دل مرا مثل تخته پاره اي دردرياهاي بزرگ مغروق کن وبه ناله هايش هنگام مرگ توجه نکن.

تواي آتش سوزان عشق،قلب ودلم را بسوزان واعتنايي به زنده زنده سوختنشان نکن بي رحم شويد

 اي بادها،اي آتش،اي طوفان!!

 اي طوفان به باد فرمان بده به ساحل قلبم برسدواين ساحل کوچک را جستجو کند.

مبادا درآن اثري ازعشق و محبت بيابد. آري،غوغا کنيد.تا دلم ازآنچه عشق برايش بوجودآورده برخود بلرزدوبه تنگ آيد و

ديگر خود را به هيچ محبتي وبه هيچ عشقي تسليم نکند..؟

TinyPic image

TinyPic image

TinyPic image
اگر کسي رو دوست داشته باشي،

 نمي توني تو چشماش نگاه کني،

 نمي توني دوريشو تحمل کني،

 نمي توني بهش بگي چقدر دوستش داري،

 نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري،

 اگر بتوني بهش بگي،

مطمئن باش بهت يه لبخند قشنگ و دلنشين مي زنه و ميگه :

عزيزم تو ديوانه نشدي؟

TinyPic image

TinyPic image 

TinyPic image

TinyPic image

TinyPic image                   TinyPic image

عشق مثل آب مي مونه مي توني توي دستات قايمش کني اما آخرش دستاتو باز مي کني مي بيني نيست. قطره قطره چکه مي کنه و بدون اينکه بفهمي مي بيني دستت پر از خاطره هاست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 2:19  توسط پرنده تنها | 

 

نازنينم اگه يه روز از دنيا زده شدي و از دنيا بريدي وديگه به هيچ کس اعتماد نداشتي اينو بدون يه خداي خوب و مهربون اون بالاست، که مي توني بهش اعتماد کني ،به صفاش ، به معرفتش، وحرفهاي دلتو بهش بگي ، و ازش کمک بخواي ...گل من، اينو بدون گريه کردن گل نيلوفر آبي وخنديدن اون با هم باعث مي شن که اون عزيز بشه ... باور کن اشک خنده يا شبدر مقدس گريه عشق به هم محتاج اند تا باور بشن ....پس باور کن تا ببيني. امروز داشتم ستاره هاي آسمونو مي شمردم  .وقتي به ستاره تو و ستاره دلم رسيدم بغضم گرفت. رو تو از من برگردوندي ، دلم لرزيد. فهميدم که باور نکردي چقدر دوستت دارم ، اگه بلد نيستم دوست داشتن رو هجي کنم ، تو بهم ياد بده .مي دونم که اينو مي دوني در برابر نگاه چشمات ضعيفم.وقتي برق چشمات تو چشمام مي افته از خود بيخود ميشم ،انگار خودم نيستم ، انگار تو اين دنيا نيستم. هيچ وقت فکرشو نمي کردم که روزي بخوام چشمامو براي تو دريا کنم تا بتونم قايق عشقمو توش بندازم و اون قدر پارو بزنم تا بتونم اون ور دريا رو ببينم. مي دوني موج هاي دريا هم بغضشون گرفته . مي دوني چرا؟؟؟ آخه اونا اشکاي من هستن که از غصه ، خودشونو اينطوري به صخره ها مي زنن،اونا مي خوان بگن که اين اشکا جواب داره ، اين اشکا پاک اند...!!؟

 

 

ما را دو حاجت است به درگاه کبريا 

دارم اميد زين دو يکی را کند روا

يا مهربان تورا به من خسته دل کند 

 يااز دلم بیرون کند انديشه تو را

 

پرنده تنها 

 

اگه روزي احساس کردي که ميخواهي گريه کني ، منو صدا کن.به تو قول نميدم که...تورو بخندونم اما ميتونم باهات گريه کنم!اگر روزي خستگي توروواداربه گريزکرد،نترس که منو صدا کني قول نميدم که ازت نخوام که اين کارو نکني اما ميتونم با توراهي شوم ، اگه روزي حوصله گوش کردن به کسي رانداشتي منوصدا کن و قول ميدم که خيلي ساکت باشم. اما اگه يه روزي با من تماس گرفتي وجوابي نيومد زود بيا که منو ببيني شايد به تو احتياج داشته باشم

  تنها به تو،

                  تنها به تو،

                                                                    تنها به تو.

 

 TinyPic image

 

خدايا گرتو درد عاشقی رو می کشيدی

 توهم زهرجدايی روبه تلخی می چشيدی 

اگر چون من به مرگ آرزوها مي رسيدی

      پشيمون مي شدی ازاينکه عشق آفريدی

پرنده تنها

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 10:3  توسط پرنده تنها | 

یـــــــــــا مقلب القلوب والابصار
يـــــــــــا مدبر الليل والنهار
يـــــــــــا محول الحول والاحوال
حـــــــوّل حالنا الا احسن الحال

سلام
سال نو را به شما دوستانم تبريك ميگم
اميدوارم سال نو سالي سراسر عشق براتون باشه


وتو نازگلم.......................
بهترين هفت سين ها رو در سال جديد براي تو آرزو مي کنم:
سلامتي ، سروري ، سالاري ، سربلندي ، سرور ، سر افرازي و سعادت
موفق و مويد باشي
تا هميشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:37  توسط پرنده تنها | 

قسمت نشد ببينمت خدا نگهداري کنم
فرصت نشد بمونمو از تو نگهداري کنم
گفتم اگه ببينمت دل کندنم سخته برام
اگه يه وقت بگي نرو رفتن پر از درد برام
گفتم صداتو نشنوم نديده ام از پيشت برم
پشت سرم زاري نکن چيکار کنم مسافرم
من ميرم ولي بازتو بدون هميشه
ياد تو از خاطرمن فراموش نميشه
گل من خوب مي دوني بي تو تک و تنهام عزيزم
اگه تو نباشي مي ميرم
نامه رو تا تهش بخون گريه نکن طاقت بيار
نامه رو خط خطي نکن ، دو جمله رَم دووم بيار
باور نکن يه بي وفام نامه مي زارمو ميرم
نه ، قسمت زندگيم اينه به کي بگم مسافرم


سهم من از تو دوريه
تو لحظه هاي بي کسي
قشنگيه قسمت ماست

که ما به هم نمي رسيم


من ميرم ولي بازتو بدون هميشه
ياد تو از خاطرمن فراموش نميشه
گل من خوب مي دوني بي تو تک و تنهام عزيزم
اگه تو نباشي مي ميرم
هميشه زنده مي مونن با ياد تو ترانه هام
منو ببخش اگه بازم اشکام چکيد رو نامه هات
ديگه تموم شد فرصتم خاطره هام پيشت باشه
تمومه خاطرات خوش ، خدانگهدارت باشه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:36  توسط پرنده تنها | 
به من آموختي معني عشق را …
به من آموختي دوست داشتن به چه معناست!
قصه عشق را برايم خواندي و كلمه دوست داشتن را برايم معنا كردي…
به من درس عشق را ياد دادي ، و عاشق شدن را برايم معنا كردي…
تمام سختي ها و غصه هاي عشق را در گوشم زمزمه كردي ، و مرا عاشق خودت كردي!
اينك من معناي واقعي عشق را از تو ياد گرفته ام و ميخواهم آن چيزهايي كه به من آموختي را عمل كنم و با عمل كردن به آنها عاشقت بمانم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:36  توسط پرنده تنها | 

دفترم را باز کردم تا بنويسم از نگاه هميشه منتظرم از چشمان بارانيم ازبوسه هاي نشکفته ام بنو يسم برايت از ترسم ترس از بي تو ماندن وبي تو رفتن بي تو گفتن وبي تو خواندن بنويسم برايت از نغمه هاي شبانه غم در گنج عزلت تنهايي ام بنويسم برايت از معناي زندگي از اينکه من زندگي را در کنار تو بودن معنا مي کنم زندگي را براي تو سرودن معنا مي کنم من زندگي را در خروش چشمان نيلگونت معنا مي کنم من زندگي را در آغوش تو بودن معنا مي کنم معناي زندگي معناي بوسه هاي آتشين عشق است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:35  توسط پرنده تنها | 
از کجا آغاز کنم بيان قصه اي را که گوياي عظمت و شکوه يک عشق باشد ، قصه عشق شيرين که از دريا کهنسالتر است
حقيقتي ساده از عشقي که او برايم به ارمغان مي آورد .     
 از کجا آغاز کنم :
و او همانند باران تابستاني که زمين را به سطحي درخشان مبدل مي سازد به دنياي خالي من مفهوم مي بخشد .
او قلب مرا لبريز مي کند ، او دل مرا  با احساسي خاص لبريز مي کند ،
 با آواي فرشتگان و با تخيلات نيالوده او روح مرا از عشقي والا و بي کران سر شار مي سازد آنگونه که هر کجا بروم هرگز تنها نخواهم ماند،
با وجود او چه کسي مي تواند تنها باشد .
به راستي اين عشق تا چه هنگام دوام خواهد داشت؟!
 آيا مي توان عمر عشق را با مبناي نور و ساعت سنجيد ؟!
 اکنون جوابي ندارم اما همين قدر قادرم بگويم که : 
                   به او نياز دارم او قلب مرا لبريز مي کند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:35  توسط پرنده تنها | 

اي که روشنگر تاريکي شب هاي مني
با دلازاري خودباز دلاراي مني
دوري از ديده ودر منظر دل پيدايي
روز وشب همره بيداري و رؤياي مني
تو بهاري؛به لطافت همه تن مهتابی 

نفس صبحي و روشنگر شب هاي مني
بوسه ي گرمم و بر سرخي لب هاي توام
واژه ي ‌عشقي ودر شعر فريباي مني
لب جانبخش گل آميزينه بر لب من
در تنم روح بدم؛اي که مسيحاي مني
مرغ دريايي ام وتشنه ي طوفان وصال

 بگشا حلقه ي آغوش که درياي مني 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:35  توسط پرنده تنها | 

دوست داري بگم ميخواهم هر روز صبح با صدات بيدار شم بعد بگم با ساعتم بودم ؟ دوست داري بگم چرا رفتي بعد بفهمي با برق بودم ؟ دوست داري بگم هر جا باشي پيدات ميکنم بعد بفهمي با دسته کليدم بودم ؟ دوست داري بگم دوست دارم بعد فکر کني ... نه ديگه - اين دفعه با خودت بودم

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:34  توسط پرنده تنها | 

 

دو چشم منتظر به در هميشه چشم به راهته
           فقط خيال ناز توست که اين سکوت رو ميشکنه
                    دست نجيب تو فقط تار دلم رو ميزنه
                             هرجا بودي يادت نره دلم اسير خواستنه
                                      وقتي نباشي کاره من روز و شب رو شمردنه
                                              هرجا بودي يادت نره دلم اسير خواستنه
                                                        وقتي نباشي کاره من روز و شب رو شمردنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:34  توسط پرنده تنها | 

کاش قلبم درد پنهاني نداشت                      
                                   چهره ام هرگز پريشاني نداشت
                                                                     

کاش مي شد راه سخت عشق را                  
                                  بي خطر پيمود و قرباني نداشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:34  توسط پرنده تنها | 
هـــــــــمه مي گن عاشقي واسه يه لــــحظه ست
اما من خوب مي دونم اين عاشقي پر از ستاره ست
                                                                ايــــــــن همه نقــــش کبـــــوتر روي قــــالي دلامون 
                                                                چــــــند تا اشـــک عـــاشقونه واسه مرهم چشامون
مي گه دل بـــــــراي عشقش صد هــــزار بهونه داره
تـــــوي حـــنجره صـــــــــداي درد عـــــــاشقونه داره
                                                                صــــــداي هق هق عاشق مث ساز يک تـــرانه ست 
                                                                پشت پنجره يه بغض بي صـــدا و بي نشـــــونه ست
آره عاشــــقي يـــــه جرم واســـه مــــــوندن و نرفتن
رســـــــــم عــــــاشقي يـــــــه راز مث پرواز و پريدن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:33  توسط پرنده تنها | 
بگو چگونه خداوند آفريده تو را؟
که آنچنان که تو هستي
کسي نديده تو را
چه نقش معجزه يي بوده اي
که دست خدا به هر چه
رنگ خدا داشته کشيده تو را
به نيمه هاي شب از خواب ديده باز مکن
که اشتباه نگيرند با سپيده تو را
نه وهم خالصي اي گل
نه واقعيت محض ميان اين دو
دل من به خواب ديده تو را
نشد که وصف تو گويم به صد غزل
هيهات مگر که وصف کنم در دو صد قصيده تو را
گرانبهاتري از يوسف و، زليخا
واز دلم به قيمت رسوايي اش خريده تو را
خوشا به حال من اي معني نهايت گل
که از براي دلم دست عشق چيده تو را
زپشت پنجره ام، بي صدا چه مي گذرد
قسم به عشق ، که گوش دلم شنيده تو را
خداي عشق به جان من آفرين گويد
که از ميان همه خلق برگزيده ام تورا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:33  توسط پرنده تنها | 
دستان مرا بگير
حسرت نمي گذارد تو را فراموشت کنم و عشق مانع ايست قلبي و
تنها نگاه تو مي تواند مانع از اين مرگ شود
دوستت دارم و مي خواهم در کنار من بماني
بگذار اين حسرت به واقعيتي تبديل شود و
در کنارت بودن را احساس کنم
اي کاش مي توانستي ديدگان شسته شده از اشک مرا ببيني و
دستان مرا در حالي که تو را نشانه رفته اند و
تنها با صداي قلب تو خو گرفته اند را احساس کني
لحظه لحظه هاي تنهايي من با تو و به ياد تو پر مي شود و
بدان تنها تو دليل زنده بودني

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:32  توسط پرنده تنها | 
منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم
 در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم ...
منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بشينم سر رو شانه هايت بگذارم ...
از عشق تو ... از داشتن تو ... اشک شوق ريزم ...منتظر لحظه اي هستم ...
لحظه اي مقدس ... منتظر لحظه ي پيوند ... که تو را در اغوش گيرم ...
بوسه اي از سر عشق تقديم تو کنم ...
و با تمام وجودم عشقم و قلبم را به تو هديه کنم ...
آري من منتظرم ...
منتظر لحظه اي پاک و مقدس که به تو بگويم هستي ام ... هم نفسم ...
مونس شب هاي بي قراري ام ... من دوستت دارم ...
آري من عاشق توام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:32  توسط پرنده تنها | 

به من نگاه كن همين حالا كه از تو دورم و دلتنگ.به من نگاه كن و دستانم را بگير.مني كه دلتنگي را نمي شناسم با تو ولي بي تو دلتنگم.مرا ببين دستانم را بگير و به چشمانم نگاه كن بگو كه تا ابد با مني.به من بگو كه تا هميشه عاشقم مي ماني.بگو كه حتي اگر روزي كسي مثل من ادعا كرد كه برايت مي ميرد عشقش را نپذيري چون نهايت عشق من براي توست.فقط تو. 
  چشمانم به تو دروغ نمي گويند به آنها نگاه كن...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:31  توسط پرنده تنها | 

از شادي توست که من در دل مي خندم ، از اميد رهايي توست که برق اميد در چشمان خسته ام مي درخشد و از خوشبختي توست که هواي پاک سعادت را در ديده هايم احساس مي کنم ، نمي توانم خوب حرف بزنم ، نيروي شگفتي را که در زير اين کلمات ساده و جمله هاي ضعيف و افتاده پنهان کرده ام ، درياب ! درياب !
من تو را دوست دارم ، همه زندگي ام و همه روزها و شبهاي زندگي ام ، هر لحظه از زندگي ام به اين دوستي شهادت مي دهند ، شاهد بوده اند و شاهد هستند .
 آزادي تو مذهب من است .  ..
                            خوشبختي تو عشق من است .
                                                               آينده ي تو تنها آرزوي من است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:31  توسط پرنده تنها | 

بگو ستاره کنارم هميشه خواهي ماند
                                        بگو که قلب من از انتظار لبريز است
بدان تپش قلب من بي تو چه بي معناست
                                       بيا که بي تو وجودم هميشه پاييز است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:30  توسط پرنده تنها | 

چقدر خاليست
ديري است ، که شب ها
سرم را روي نرمي بالش مي گذارم
و گلايه هايم را برايش نجوا مي کنم
گاه مشت هاي کوچک شاکي ام
و گاه نوازش بي رحمانه انگشتانم ، را
مهمان صبوري خاموش اش مي سازم
و به اندازه همه دلتنگي هايم
تنگ در برش مي گيرم
و هنگامي که هق هق ناچاري ام ، را
با فشار لب ها
در پهناي سفيد اش خفه مي کنم
و تمامي اش را از باران شبانه خيس مي کنم ،
مي فهمم که چقدر
جاي پناه بازوان تو خاليست.....
(دوستت دارم).........

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:30  توسط پرنده تنها | 

گاهي سرماي زمستان روابط را تيره مي كند
به گرماي اين شعله عظيم ايمان بياور
عشق...
نجاتمان خواهد داد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:30  توسط پرنده تنها | 
در اين زندگي غبار گرفته خيلي ها آمدند و رفتند فقط بعضي ها خاطره شدن من خواستم تو تا ابد بماني ولي ا نگار دلت راضي به ماندن نيست

آنگاه که ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميکني به خاطر بياور که زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است

دستم بوي گل ميداد مرا به جرم کندن گل متهم کردند آنها هيچوقت فکر نکردن که شايد من گلي را کاشته باشم

من يه تصورم در ذهن سايه ها در کوچه هاي زمان اما تو باوري يه باور سپيد از جنس نور وآب از جنس آفتاب

آسمان با تمام وسعتش چقدر کوچک است براي پرنده اي که نذر کرده تمام عمرش را پرواز کند

به رويا هات محکم بچسب چون اگه روياها بميرن زندگي پرنده اي ميشه بال و پر شکسته که قادر به پرواز نيست

سفر برايم هيچ چيز جز دلتنگي ندارد اما زندگي به من آموخت براي بهتر ديدن عظمت و شکوه هر چيز بايد قدري از آن دور شد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:29  توسط پرنده تنها | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام،اين وبلاگ تقديم ميشه به بهترين عسل دنيا.گلي که عطر و بوش با گلهاي ديگه فرق ميکنه و فقط گل من اينجوريه.
من و دل هيچگاه با يکديگرکنارنيامديم او ميخواهد با فريادش احساس تنهايي و غربتم را بيدار کند و من با سکوت مانع آن مي شوم دل مي خواهد بغضم را بشکند و غرورم را زير پا له کند اين بار هم سکوت کردم اما او آنقدر فرياد زد وغوغا به پا کرد که بغضم شکست و آنگاه من فرياد زدم و گريستم و دل سکوت کرد و آرام گشت
نظر یادت نره

نوشته های پیشین
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
پیوندها
آخرشیم
دلسوختگان عشق
بهترین گل
دوستت دارم
شمع خاموش
ترانه تنهایی
.:عکس:.ملودی2ملودی.:عکس:.
انتظار سبز
عاشقانه
ترفند/اینترنت/دانلودعکس/همه چیز
جشن در شب
تنهاترین تنهایی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان